عليرضا عابدی زاده

نویسنده و معلم

  • صفحه‌اصلی
  • پروفایل
  • رزومه
  • ایمیل

شب سرد غربت

در این شبِ سردِ غربت، تنها نیستم؛ میلیون‌ها تنهایِ دیگر کنارم هستند، اما هیچ دستی در دستِ هیچ‌کس نیست.

زخم‌هایم را برای وطنم خوردم؛ زخم‌هایی که هنوز خون می‌چکند، زخم‌هایی که پدرهای معصومِ ما را از خانه‌هایشان کشیدند و مادرهای عاشق‌مان را با چشمانِ منتظر تنها گذاشتند.

برای آزادی جنگیدیم؛ آزادی‌ای که بچه‌های گلِ سرخِ ما را پرپر کرد، قبل از اینکه حتی اسمِ بهار را بلد شوند.

این فاجعه نیست، این نابودیِ یک ملتِ زنده است.

ای جهان، اگر صدایی می‌شنوی، این اشکِ ماست که روی خاکِ ایران می‌ریزد.

ما هنوز ایستاده‌ایم، اما قلبمان دیگر نمی‌تپد؛ فقط خون می‌دهد.

تنها یک آرزو داریم: که این تاریکی تمام شود، قبل از اینکه آخرین کودکِ این خاک هم خاموش شود.

علیرضا عابدی زاده سیاسی اجتماعی Alireza Abedizadeh
عليرضا عابدی زاده
عليرضا عابدی زاده Mon 5 Jan 2026 ، ساعت 8:7 PM

تحلیل سناریوهای پیش روی ایران در سایه تحریم‌ها و برنامه هسته‌ای

در فضای پیچیده سیاست بین‌الملل خاورمیانه، ایران به عنوان یکی از بازیگران کلیدی، همواره در تقابل با فشارهای اقتصادی و نظامی قرار داشته است. با توجه به تحولات اخیر در برنامه هسته‌ای ایران و مذاکرات پیرامون توافق برجام، بررسی سناریوهای احتمالی بر اساس بازگشت یا عدم بازگشت تحریم‌ها ضروری به نظر می‌رسد. این تحلیل بر پایه ارزیابی‌های ژئوپلیتیکی، اقتصادی و اجتماعی صورت گرفته و تلاش دارد تا پیامدهای احتمالی را به صورت واقع‌بینانه ترسیم کند. تمرکز اصلی بر دو سناریوی اصلی است: بازگشت تحریم‌ها و عدم بازگشت آن‌ها، که هر کدام می‌تواند به زنجیره‌ای از رویدادها منجر شود.

سناریوی اول: بازگشت تحریم‌ها و پیامدهای داخلی و خارجی
اگر تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران، به ویژه از سوی ایالات متحده و متحدانش، تشدید یا بازگردانده شود، این امر می‌تواند فشارهای اقتصادی شدیدی را بر جامعه ایران وارد کند. تحریم‌ها، که پیشتر نیز منجر به تورم بالا، کاهش ارزش ریال و محدودیت دسترسی به بازارهای جهانی شده‌اند، می‌توانند زمینه‌ساز نارضایتی گسترده شوند. در این شرایط، احتمال حرکت به سمت یک “شورش ملی” یا اعتراضات گسترده داخلی افزایش می‌یابد. این شورش‌ها می‌توانند ریشه در مشکلات اقتصادی مانند بیکاری، افزایش قیمت‌ها و کمبود کالاهای اساسی داشته باشند، که سابقه آن در اعتراضات سال‌های گذشته مانند جنبش‌های ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ مشاهده شده است.
با این حال، اگر چنین شورشی رخ ندهد – به دلیل سرکوب مؤثر، حمایت‌های داخلی یا عوامل دیگر – سناریوی جایگزین می‌تواند به سمت یک “جنگ بزرگ” سوق پیدا کند. این جنگ ممکن است ناشی از تشدید تنش‌های منطقه‌ای باشد، جایی که ایران برای مقابله با فشارهای خارجی، به اقدامات تهاجمی روی آورد یا قدرت‌های خارجی مانند ایالات متحده و اسرائیل، فرصت را برای ضربه زدن به زیرساخت‌های هسته‌ای ایران مغتنم شمارند. گزارش‌های اخیر نشان می‌دهد که ایران در حال افزایش سطح غنی‌سازی اورانیوم است، که این امر می‌تواند به عنوان بهانه‌ای برای دخالت نظامی بزرگ‌تر عمل کند. برای مثال، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) هشدار داده که ایران به سطوح غنی‌سازی نزدیک به درجه تسلیحاتی رسیده، که این می‌تواند محرکی برای یک درگیری گسترده باشد.

سناریوی دوم: عدم بازگشت تحریم‌ها و واکنش‌های بین‌المللی
در مقابل، اگر تحریم‌ها بازنگردد – مثلاً از طریق احیای برجام یا توافقات جدید – این امر می‌تواند به معنای ادامه فعالیت‌های هسته‌ای ایران بدون محدودیت‌های شدید باشد. چنین وضعیتی قطعاً با واکنش تند ایالات متحده و اسرائیل مواجه خواهد شد، زیرا هر دو کشور برنامه هسته‌ای ایران را به عنوان تهدیدی وجودی تلقی می‌کنند. ایالات متحده، تحت رهبری دولت فعلی، بر سیاست “فشار حداکثری” تأکید دارد، در حالی که اسرائیل سابقه حملات سایبری و نظامی محدود علیه تأسیسات هسته‌ای ایران را دارد، مانند عملیات “استاکس‌نت” یا حملات اخیر به نطنز.
برای جلوگیری از غنی‌سازی بیشتر، احتمال وقوع یک “جنگ کوتاه” یا عملیات نظامی محدود پیش‌بینی می‌شود. این نوع درگیری می‌تواند شامل حملات هوایی هدفمند به سایت‌های هسته‌ای مانند فردو یا نطنز باشد، با هدف کند کردن پیشرفت برنامه هسته‌ای بدون ورود به جنگ تمام‌عیار. تحلیل‌گران معتقدند که چنین اقدامی می‌تواند بخشی از استراتژی “جنگ‌های سایه” باشد که اسرائیل و ایالات متحده در سال‌های اخیر پیگیری کرده‌اند. با این وجود، این جنگ کوتاه ممکن است به سرعت به یک بحران بزرگ‌تر تبدیل شود، به ویژه اگر ایران با پاسخ‌های نامتقارن مانند حملات موشکی به منافع منطقه‌ای واکنش نشان دهد.

نتیجه‌گیری: نیاز به دیپلماسی هوشمند
در نهایت، هر دو سناریو نشان‌دهنده یک دوراهی خطرناک برای ایران هستند: فشار داخلی از یک سو و تهدید خارجی از سوی دیگر. بازگشت تحریم‌ها می‌تواند به بی‌ثباتی داخلی منجر شود، در حالی که عدم آن، ریسک درگیری نظامی را افزایش می‌دهد. برای اجتناب از این پیامدها، تمرکز بر دیپلماسی چندجانبه، مذاکرات مستقیم با قدرت‌های غربی و مدیریت داخلی اقتصاد ضروری است. ایران می‌تواند با شفاف‌سازی برنامه هسته‌ای خود و جستجوی توافقات پایدار، از چرخه تحریم و جنگ خارج شود. این تحلیل بر پایه داده‌های فعلی است و تحولات آینده می‌تواند سناریوها را تغییر دهد، اما تأکید بر پیشگیری از طریق گفت‌وگو کلیدی است.

علیرضا عابدی زاده سیاسی اجتماعی Alireza Abedizadeh
عليرضا عابدی زاده
عليرضا عابدی زاده Fri 26 Sep 2025 ، ساعت 3:18 PM

عقاب زخم‌خورده

در سایه‌ی ابرهای تیره، ایران، چون عقابی زخم‌خورده، بال‌هایش را در بادهای سرد انزوا می‌گسترد. مکانیسم ماشه، چون تیری زهرآگین، از کمان تاریخ رها شده و در قلب زمان معلق است. سکوتی مرموز، سنگین‌تر از فریاد، بر خاک خسته سایه افکنده؛ گویی جنگ، آن هیولای خفته، در دوردست‌ها نفس می‌کشد، آماده‌ی بیداری.
آینده، چون مهی غلیظ، نهان است. آیا این خاک، از زیر بار انزوا، چون ققنوس برمی‌خیزد؟ یا در گرداب سیاست‌های جهانی، چون شمعی در باد، خاموش می‌شود؟ تنها ستارگان، در سکوت شب، پاسخ را زمزمه می‌کنند؛ اما گوش‌ها هنوز از هیاهوی روز پرند. ایران، ای راز پنهان در سینه‌ی تاریخ، سرنوشتت را بادهای تغییر چگونه رقم خواهند زد؟

علیرضا عابدی زاده سیاسی اجتماعی Alireza Abedizadeh
عليرضا عابدی زاده
عليرضا عابدی زاده Fri 29 Aug 2025 ، ساعت 3:14 PM

طوفان خشم

در آستانه‌ی طوفانی که سایه‌اش بر سرزمین سنگینی می‌کند، به مسئولین هشدار می‌دهم: خشم مردم، چون رودی خروشان، نه با سدِ سرکوب که تنها با گوش سپردن به صدای حق‌طلبانه‌اش آرام می‌گیرد. تاریخ، قاضی بی‌رحمی‌ست که خطای تکرار را نمی‌بخشد. عقلانیت را برگزینید، دست از تقابل بردارید و به سوی مصالحه گام بردارید. آینده‌ی این خاک در گرو تصمیم امروز شماست؛ مبادا نام‌تان در فهرست ندامت و تاریکی رقم خورد. هنوز فرصتی برای انتخاب راه رستگاری باقی‌ست، اگر گوش به حکمت بسپارید و قلب به سوی مردم باز کنید.

علیرضا عابدی زاده سیاسی اجتماعی Alireza Abedizadeh
عليرضا عابدی زاده
عليرضا عابدی زاده Sun 20 Jul 2025 ، ساعت 6:26 PM

ققنوس ایران

در این برهه‌ی سترگ تاریخی، ایران، چون ققنوسی زخم‌خورده، بال بر آستانه‌ی دگرگونی می‌گسترد. پرچمی کهن، در نسیم امید می‌لرزد، و حاکمیتی نو، در افق دل‌های تپنده جوانه می‌زند. این لحظه، چون شعله‌ای شکننده، حساس و گران‌بهاست؛ هر گام، آواز آزادی‌ست و هر نفس، عهدی با فردای روشن. ای مردم ایران، در این گذرگاه سرنوشت، با قلبی استوار و نگاهی پرشور، آینده را به رنگ آرزوهایتان نقاشی کنید.

علیرضا عابدی زاده سیاسی اجتماعی Alireza Abedizadeh
عليرضا عابدی زاده
عليرضا عابدی زاده Fri 27 Jun 2025 ، ساعت 10:26 PM

چراغ امید

در سکوتِ شبانِ خاکستری،
زمینِ ما زخمِ مهتاب را به خاطر می‌سپارد.
هر ستاره، قصیده‌ای است از آگاهی که در چشم‌های بیدار می‌درخشد،
و باد، حاملِ نجوای فرداهاست…

خونِ رودها در رگ‌های خشکِ کویر جاری است،
اما ریشه‌های ما از اعماقِ تاریخ، آبِ حیات می‌مکند.
هر نسل، مشعلی است که از خاکسترِ خویش برمی‌خیزد،
و آوازِ قناری‌ها، حتی در قفسِ آهن، نویدِ پرواز می‌دهد.

شهرها در هجومِ خزان می‌لرزند،
ولی جوانه‌های انار، زیر برفها، رازِ بهار را زمزمه می‌کنند.
ما فرزندانِ کوه‌های سرکشیم؛
حتی اگر صخره‌ها خرد شود، قامت‌مان به سمتِ آسمان است…

در هر پنجره، چراغی از امید روشن است،
و انگار دست‌های بیقرارِ زمان، گیسوانِ تاریکی را میتَنَد تا طنابِ سپیده دامن شود.
آه، اینجا هر فریاد، سنگی‌است که در آب‌های ساکنِ ترس امواج می‌آفریند،
و هر قطره، دریا می‌شود…

بگذار خارهای راه، پاهای ما را آگاه‌تر کند،
و بارانِ اشک، بذرِ رویش را در خاکِ زخم بپروراند.
ما از نو خواهیم خواند، حتی اگر آوازمان را به باد بسپارند،
چون آوازِ ما از آنِ باد نیست؛
از آنِ زمینی‌است که می‌داند چگونه در سکوت، فریاد شود.

آگاهی سیاسی علیرضا عابدی زاده اجتماعی
عليرضا عابدی زاده
عليرضا عابدی زاده Mon 13 Jan 2025 ، ساعت 3:0 PM

آگاهی

در میان شفق‌های تیره‌ی روزگار، ایران ما همچون کشتی‌ست که بر امواج خروشان سرنوشت می‌رقصد. هر موج، چالشی است که بر پیکر این سرزمین فرود می‌آید؛ از نابرابری‌های اجتماعی تا دغدغه‌های محیط زیستی، از سایه‌های سنگین سیاست تا زخم‌های کهنه‌ی تاریخ. اما در دل این طوفان‌ها، نور کوچکی می‌درخشد: نور آگاهی.

آگاهی، همان جرقه‌ی امیدی است که تاریکی‌ها را می‌شکافد و راه را برای تغییر روشن می‌کند. این آگاهی، نه از آسمان فرود می‌آید، نه در کتاب‌ها محبوس است؛ بلکه در قلب‌های بیدار مردمان این سرزمین زاده می‌شود. هر نگاه عمیق‌تر، هر سوال جسورانه‌تر، و هر تلاش برای فهمیدن، گامی است به سوی تغییر.

تغییر، نه با شعار، که با شنیدن آغاز می‌شود. شنیدن صدای محرومان، دیدن رنج زمین، و درک دردهایی که در سکوت فراموش شده‌اند. تغییر، نه با انتظار، که با حرکت ممکن می‌شود. حرکت به سوی همدلی، به سوی مشارکت، و به سوی ساختن فردایی که در آن کرامت انسان و طبیعت محترم شمرده شود.

ما، مردمان این سرزمین، باید آینه‌ی آگاهی باشیم. آینه‌ای که واقعیت‌ها را بی‌پرده بازتاب می‌دهد و راه را برای اندیشه‌های نو می‌گشاید. هر یک از ما، با آگاهی‌افزایی، می‌تواند چراغی باشد در تاریکی، و هر چراغ، راهی را روشن می‌کند که به سوی ایرانی آزاد، عادلانه و آباد می‌رسد.

بیایید آگاه باشیم، بیایید بیدار باشیم، و بیایید با هم، گام‌های کوچک اما استوار برداریم. زیرا تغییر، از آگاهی آغاز می‌شود، و آگاهی، از ما.

علیرضا عابدی زاده سیاسی اجتماعی Alireza Abedizadeh
عليرضا عابدی زاده
عليرضا عابدی زاده Mon 13 Jan 2025 ، ساعت 2:0 PM

داستان کوتاه "مادر" - قسمت چهارم (پایانی)

مادر - قسمت آخر

انگار سال ها از آن شب می گذرد.
در خیال هایم آسمانم رنگ دارد.
دوست دارم بدوم؛ آنقدر ایستاده ام، از نفس هایم اثری نیست.
مادرم یک روز چمدانش را بست.
کفش هایش را جفت کرد، چادرش را سر کرد و رفت. از آن روز من مانده ام و خیال های رنگی. گل های سرخ باغچه ام تازه روییده اند. خاک را که عوض کردم، دستانم پینه بست. هرزه هایی که گاه و بیگاه می رویید را با دست چیدم؛ می بینی، خاکی است جای چند خراش هم دارد. خراش هایی که تا نگاهشان می کنم یاد اولین روزی می افتم که تصمیم گرفتم در باغچه ی کوچکم گل بکارم. می دانی، بعد از رفتن مادرم، داستان پدر و همه شب هایی که در میانه های داستان هایش خوابم می برد، یک نفر...، یک نفر باید دوباره باغچه را از نو می ساخت. نمی دانم. فکر کنم آنقدر پایین رفتم که همه گذشته را در آن دفن کنم. همه خاکی که بیرون آوردم، همه را بیرون ریختم. کار سختی است اما نه آن قدر که به درخت خشکیده ی یادگاری از دیروز عادت کنم و بگویم این همه دارایی من است. سد را شکستم. حال در کنج خانه، بوته ی لاله کاشته ام؛ درخت بیدی که از دیوار کنار بالا برود و یک بوته ی خار؛ زخم ها را یادم نرود، بهتر است.
عکس مادرم را به دیوار اتاقم زده ام.
پدرم را فراموش می کنم و فقط به فکر زمستان و این باغچه می مانم. می دانم که می گذرد. و بگذار بیاید. تا به سرمای دی عادت نکنیم، گرمای اسفند را حس نمی کنیم.

✍🏼 علیرضا عابدی زاده | Alireza Abedizadeh

مادر سیاسی داستان_کوتاه علیرضا_عابدی_زاده
عليرضا عابدی زاده
عليرضا عابدی زاده Sun 2 Jan 2022 ، ساعت 9:0 PM

داستان کوتاه "مادر" - قسمت سوم

مادر - قسمت سوم

پدرم. آخرین مردی که تصویر چهره‌اش در ذهنم باقی مانده. مادرم کمتر از او حرف می‌زند. وقتی سوال پیچش می‌کنم و می‌خواهم که لااقل توصیفش کند می‌گوید که رنگی است. هزار رنگ و یک رنگ. سر در نمی‌آورم انگار تکه روزنامه‌ای است که باید بریده شود و لای کتابی پنهان شود. هر بار اصرار من کمر مادرم را بیشتر خم می‌کند. دیگر نپرسیدم کیست. خود را قانع کردم که نیست. سالهاست رفته و دیگر باز نمی‌گردد. همه روزهای کودکی‌ام دنبال دستان بزرگ و اخم‌های ترسناکش بودم اما حال، وقت زدودن بیگانگی هاست. کنار مادرم می‌نشینم. آنقدر این روزها عوض شده که نمیشناسمش. مدام می‌خندد یا وقتی حواسش نیست و نگاهش می‌کنم انگار دنیایش را دوباره در دست خدای خودش می‌بیند. می‌گوید زمان یک دایره است. قدیمی‌ترها چرخ می‌نامیدند و او دایره. با کسی انگار صحبت می‌کند. حرف هایش... گوش که تیز می‌کنم، مبهم و هیچ اند انگار. "کی دیوار ها را نقاشی کنیم" "ماشین چاپ مال همان روز ها بود حال چه کنیم"
نمیفهمم چیستند و چه می‌گوید. سوال من پدرم است. این بار که می‌پرسم انگار منتظر بوده. روی صندلی می‌نشیند:
"خودم هم نمی‌دانم آخرین بار کی بود. زمان آخرین‌ها را همیشه نگه می‌دارم اما برای پدرت، او آغازی بود بر آخرین‌ها." می‌فهمم که پدرم خیلی چیزها را نمی‌خواست. مادرم می‌گوید کم حرف می‌زد. آنقدر که همه جملاتش یک صفحه نمی‌شد اما مادرم همه آن یک صفحه را برای خودش مقدس می‌داند. مادرم می‌گوید آتش که روشن می‌شود آب را سپر می‌کنند اما آن سال پدرم که چوب بود را سوزاندند و وقتی نوری از آن پیدا شد... حاجتی نیست جنگل را بسوزانی، سرما نمی‌ماند.
گنگ می‌گوید یا شاید من آنقدر نمی‌دانم. "زمستان، فصل سوختن چوب‌هاست. فصل گم شدن شکوفه‌ها زیر خاک های فشرده‌شده با لگد اما یادت باشد، همه جنگل های دنیا را هم که بسوزانی، ریشه‌ها، به امید دیدن آفتاب رشد می‌کنند"
این را گفت و دیگر از پدر هیچ نشنیدم...

✍🏼 علیرضا عابدی زاده | Alireza Abedizadeh

مادر سیاسی داستان_کوتاه علیرضا_عابدی_زاده
عليرضا عابدی زاده
عليرضا عابدی زاده Sun 2 Jan 2022 ، ساعت 8:30 PM

داستان کوتاه "مادر" - قسمت دوم

مادر - قسمت دوم

یادم می‌آید چند روزی بود که مادرم بیمار بود. سمفونی سرفه‌هایی که طنین خش‌داری را به گوش می‌رساند در خانه مدام پخش می‌شد. سن کمی داشتم به همین سبب عذرهای مادرم برای قصه نگفتن را قبول نمی‌کردم. اگر یک چیز از همه روزهای زندگی فهمیده‌ باشم، همین است که مادرها تکرار نمی‌شوند.
خطش را گم کرده بود، یادش آوردم؛ دانشگاه آخرین صحنه‌ای بود که مادرم توصیف کرده بود. صدایش خش داشت. ابتدا نمی‌فهمیدم اما بعد صدا واضح‌تر شد. انگار داروها ذهن مادرم را خسته کرده بودند. می‌گفت دو دزد دریایی باهم کشتی‌ای را تصاحب کردند؛ هدف آنها کشتی بود اما به دستش که آوردند شمال و جنوبشان گم شد. هرکسی سازی می‌زد. در این بین، یک نفر راضی شد کنار بکشد و به دیگری ثابت کند که راه اشتباه است. دزد اول اما از ظن و گمان سوء، دزد دوم را دور از چشمان خدمه کشت. حال او ناخدای کشتی بود که ابرها را می‌شکافت. داستان را که تمام کرد آهسته در گوشم نجوا کرد: خیلی وقت‌ها آدم‌ها چشم هایشان را می بندند اما بیدارند. وقت‌هایی که خود را به خواب می‌زنند و منتظر تشر یا صدایی بلند هستند، می‌دانند که خواهد آمد، مثل صاعقه ای که از پس ابرهای تیره می‌آید. برگ‌های درخت که می‌ریزند همه زیبایی‌اش را به خاک هدیه می‌کنند اما سرمست‌ترینِ کهنسال هایشان هم می‌دانند که روزی همین خاشاک‌ها بر تنه می‌کوبند؛ مادرم می‌لرزید مثل لرزه‌ای که بیمار دارد، مثل صدای ناخنی که روی تخته کشیده می‌شود و با تمام موهای بدن احساس می‌کنی. مثل همان لرزه بود. هذیان می‌گفت. بیمار بود. می‌گفت درد چکمه‌ها را می‌توان تحمل کرد اما سوزش پونزها و سیلی‌ها سخت‌تر است. نمی فهمیدم. مادرم هیچگاه تندی نمی‌کرد مثل یک سنگ تراشیده شده‌ی متحرک بود. نه می‌خندید که به سپیدی بزند، و نه هق هقی که درد را تخلیه کند. گاه لبخندی که چشم نازک کند و هر شب، اشکی که گونه‌ای تر کند. مادرم رازآلود بود. مثل کتابی که هیچکس نمی‌تواند بخواندش. قرآنی که در پستوها پنهان شده از ترس سوزانده‌شدن، بدان می‌مانست.
مادرم خوابش برد. دستانش را گرفتم و فشردم؛ تنها چیزی که داشتم او بود.
پدرم... شاید قصه‌ی بعد داستان پدرم باشد. مادرم همیشه می‌گوید او را در خیالم رنگی ببینم. مثل رنگ‌های مداد رنگی...

✍🏼 علیرضا عابدی زاده | Alireza Abedizadeh

مادر سیاسی داستان_کوتاه علیرضا_عابدی_زاده
عليرضا عابدی زاده
عليرضا عابدی زاده Sun 2 Jan 2022 ، ساعت 8:0 PM

داستان کوتاه "مادر" - قسمت اول

مادر - قسمت اول

به نام خدا
کوچک تر که بودم، مادرم برایم قصه هایی می گفت از روزهایی که انگار هزار سال با من فاصله داشتند. مردمی که شاد بودند، همسایگی هایی که به پیوند های خونی و برادری طعنه می زد و آبادی که در حوالی مان سرک می کشید. داستان هایش همیشه نیمه کاره می ماند چون به خواب می رفتم و پایانی در کار نبود. برای من همیشه رنگی بود و زیبا اما صبح ها، روسری مادرم خیس بود و چشمانش سرخ. خنده هایش محو می شد. حدس می زدم اخر قصه هایی که برایم تعریف می کند اتفاقی می افتد که خوابش را برهم می زند. چند بار تلاش کردم رد این رویا های شیرین را تا پایان داستان بگیرم اما چشمانم امان نمی دادند. یک شب مصرانه تلاش کردم تا خوابم نبرد. که نوازش موهایم را حس نکنم. داستان با همان دوستی ها و زیبایی ها شروع شد، از رنگی ترین صحنه هایی می گفت که تمام تصوراتم راجع بهشان سیاه و سفید بود. یکباره ایستاد. نفسس را حبس کرد و سپس آهی کشید. انگار از اشتباهی ترسیده باشد. لحنش انگار ترسیده بود. "آمدند و گفتند دنیایتان را زیبا می کنیم. فردایتان را از هر نگرانی پاک می کنیم. فریاد می کشیدند که آزادیم اما بعد همه مان را به سکوت فراخواندند" اولین بار فهمیدم مادر ها هم گاهی ابر می شوند و میبارند. مادرم بارید. ادامه داد. "همه مردم حرف هاشان را باور کردند. آخر آن روزها که کسی دروغ نمی گفت. حرفشان را باور کردیم. چهره های درهم رفته را دیدیم و فکر کردیم ناجیان خواب های نیمه تماممانند. روزی که رویاهامان را فروختیم، جشن گرفتیم و منتظر ماندیم. گفتند خاکمان را عراق شخم می زند. چه جوانانی را قربانی کردیم تا آتش خشم خدای مان فرو نشیند." مادرم میبارید. دانشگاه، چه کلمه ای بود و چه نوایی داشت که هربار تکرارش می کرد انگار از تیرگی مدام حرف می زند. این کوی چه بود. خوابگاه چه مکانی بود نمی دانم اما آن شب مادرم صبر کرد. انگار این داستان تکه ای گمشده دارد. کوچکتر که بودم نمی فهمیدم. الان هم نمی دانم دانشگاه و خوابگاه چه ربطی به چشمان سرخ مادرم داشتند. من حتی نمی دانم معنی محاکمه چیست که بدون محاکمه را درک کنم. آدمی گنگ و عجیب بود مادرم. حال که کمی بزرگتر شده ام می خواهم بفهمم رای چیست. امام جماعت مدرسه مان می گوید امام حسین آزاده مرد. می گوید آدم های خوب یکدیگر را دوست دارند. مثل شروع قصه های مادرم. می خواهم بدانم آزاده کیست. چرا آدمها دیگر حس خوبی به هم ندارند. نام من کوشا
موضوع انشا: چند قصه که از کودکی به یاد دارید.

✍🏼 علیرضا عابدی زاده | Alireza Abedizadeh

مادر سیاسی داستان_کوتاه علیرضا_عابدی_زاده
عليرضا عابدی زاده
عليرضا عابدی زاده Sun 2 Jan 2022 ، ساعت 7:30 PM

آمارگیر وبلاگ

- نویسنده
- فعال سیاسی و اجتماعی
- معاون دبیرستان
- معلم رسمی آموزش و پرورش
- کارشناس آموزش زبان انگلیسی
- کارشناس ارشد جامعه شناسی
- عضو ‌کارگروه تخصصی زبان انگلیسی
- مدرس دوره‌های تربیت مدرس انگلیسی TTC و دوره‌های IELTS
- دارای تجربه تدریس در مدارس به مدت 9 سال
- تدریس به مدت 10 سال در آموزشگاه زبان خارجه حافظ، جهان علم، ماهان و...
- دارای مدرک TEFL و TTC و Diploma زبان انگیسی و مدرک Advanced زبان انگیسی

قالب طراحی شده توسط وبلاگ :: webloog
عليرضا عابدی زاده نویسنده و معلم
  • LinkedIn
  • Telegram
  • Instagram
  • Wiki
  • IMDb
  • Youtube
  • Twitter
  • Goodreads
  • Civilica
  • قدر بودن را بدان
  • شب سرد غربت
  • شمع ۲۹
  • امانت خالی
  • در نیمه‌باز
  • دفترچه‌ی برف هلسینکی
  • قبل رفتن بغل کن
  • جنگ با خودت
  • تحلیل سناریوهای پیش روی ایران در سایه تحریم‌ها و برنامه هسته‌ای
  • عقاب زخم‌خورده
  • طوفان خشم
  • ققنوس ایران
  • Alireza Abedizadeh (31)
  • علیرضا عابدی زاده (31)
  • دلنوشته (21)
  • علیرضا_عابدی_زاده (17)
  • Alireza_Abedizadeh (16)
  • زندگی (12)
  • سیاسی (11)
  • اجتماعی (7)
  • تغییر (5)
  • مادر (5)
  • داستان_کوتاه (4)
  • داستان (3)
  • مقام_معلم (2)
  • آگاهی (2)
  • تنهایی (2)
  • عضو_مجمع_فرهنگیان_ایران_اسلامی (1)
  • چرخ‌دنده‌های شن (1)
  • معلم_در_ایران (1)
  • Game_based_language_teaching (1)
  • سخنان_لبریز_از_حقیقت (1)
  • فرهنگیان (1)
  • سکوت (1)
  • معلم (1)
  • جایگاه_معلم (1)
  • نابرابری_بین_زن_و_مرد (1)
  • جایگاه_زن (1)
  • نابرابری_جنسیتی (1)
  • کتاب_های_شریعتی (1)
  • کروات_شریعتی (1)
  • فقر_در_ایران (1)
  • کشف_حجاب (1)
  • اعتراضات_۸۸ (1)
  • حق_دانشجو (1)
  • حجاب_اجباری (1)
  • چراغی_که_به_مسجد_رواست (1)
  • ٩_دی (1)
  • دانشگاه_فرهنگیان (1)
  • پیاده_روی (1)
  • علی_شریعتی (1)
  • روز_بصیرت (1)
  • نهج_البلاغه (1)
  • امام_علی (1)
  • Masquerade (1)
  • دانشجومعلم (1)
  • Novel (1)
  • RESEARCH (1)
  • رزومه (1)
  • سال نو (1)
  • عشق (1)
  • عید (1)
  • شعر (1)
  • عاشقانه (1)
  • عدالت (1)
  • حجاب (1)
  • مرگ (1)
  • بهار (1)
  • رمان (1)
  • اربعین (1)
  • کربلا (1)
  • مقاله (1)
  • 2026/2/20 - 2026/3/20
  • 2025/12/22 - 2026/1/20
  • 2025/11/22 - 2025/12/21
  • 2025/10/23 - 2025/11/21
  • 2025/9/23 - 2025/10/22
  • 2025/8/23 - 2025/9/22
  • 2025/6/22 - 2025/7/22
  • 2025/4/21 - 2025/5/21
  • 2025/3/21 - 2025/4/20
  • 2025/2/19 - 2025/3/20
  • 2024/12/21 - 2025/1/19
  • 2021/12/22 - 2022/1/20
  • 2020/12/21 - 2021/1/19
  • 2018/12/22 - 2019/1/20
  • 2017/12/22 - 2018/1/20
  • 2016/12/21 - 2017/1/19
  • 2015/12/22 - 2016/1/20