شب سرد غربت
در این شبِ سردِ غربت، تنها نیستم؛ میلیونها تنهایِ دیگر کنارم هستند، اما هیچ دستی در دستِ هیچکس نیست.
زخمهایم را برای وطنم خوردم؛ زخمهایی که هنوز خون میچکند، زخمهایی که پدرهای معصومِ ما را از خانههایشان کشیدند و مادرهای عاشقمان را با چشمانِ منتظر تنها گذاشتند.
برای آزادی جنگیدیم؛ آزادیای که بچههای گلِ سرخِ ما را پرپر کرد، قبل از اینکه حتی اسمِ بهار را بلد شوند.
این فاجعه نیست، این نابودیِ یک ملتِ زنده است.
ای جهان، اگر صدایی میشنوی، این اشکِ ماست که روی خاکِ ایران میریزد.
ما هنوز ایستادهایم، اما قلبمان دیگر نمیتپد؛ فقط خون میدهد.
تنها یک آرزو داریم: که این تاریکی تمام شود، قبل از اینکه آخرین کودکِ این خاک هم خاموش شود.
